کد خبر 1813658
تاریخ انتشار: ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۱

به گزارش مشرق، حمید ملک‌زاده فعال رسانه در تلگرام نوشت:

در موقعیت‌های متفاوت برای اینکه بتوانیم دست به اقدامات مناسبی بزنیم، باید درک روشنی از وضعیتی که در آن قرار گرفته‌ایم ارائه کنیم. این موضوع درباره یک وضعیت جنگی بیش از هر موقعیت دیگری حائز اهمیت است. به ‌طور کلی جنگ را نمی‌توان صرفاً به ‌عنوان یک‌جور درگیری نظامی یا یک بحران سیاسی در نظر گرفت. جنگ، پیش از هر چیز، متضمن نوعی خروج از وضعیت عادی است؛ لحظه‌ای که نظم روزمره دچار گسست شده و جامعه وارد شرایطی متفاوت می‌شود. در چنین وضعیتی، بسیاری از قواعدی که در زمان عادی معتبر و کارآمد به‌ نظر می‌رسد، دیگر همان کارکرد پیشین را ندارد. به همین دلیل، نخستین شرط مواجهه درست با جنگ، فهم دقیق ماهیت آن است. جامعه‌ای که نداند با چه وضعیتی روبه‌رو شده، نمی‌تواند واکنشی متناسب به آن نشان دهد.

برای اینکه بتوانیم درک درستی از جنگ یا یک وضعیت جنگی داشته باشیم، باید این مساله را از جایی بیرون از مطالعات نظری و درست به همان صورتی که تجربه می‌شود، در مقابل خود حاضر کنیم. بنابراین فرآیند منتهی به دست پیدا کردن به درک صحیح از جنگ، فرآیندی صرفاً نظری نیست و اهداف نظری را دنبال نمی‌کند. این فرآیند و نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود، به ‌طور مستقیم بر شیوه عمل ما اثر می‌گذارد. اینکه دولت چگونه تصمیم بگیرد، فرمانده نظامی چطور عمل کند، رسانه‌ها چه روایتی بسازند و جامعه چگونه موقعیت را درک کند، به‌ طور کلی به تصویری وابسته است که از جنگ وجود دارد. اگر جنگ صرفاً به ‌عنوان ادامه سیاست عادی تلقی شود، واکنش‌ها کند و ناکافی خواهد بود و اگر برعکس، تمام عرصه سیاست در منطق جنگ حل شود، جامعه به‌تدریج توان بازگشت به وضعیت عادی را از دست می‌دهد. در این میان مساله اصلی، تشخیص تفاوت این ۲ حوزه و حفظ مرز میان آنهاست؛ موضوعی که اخیراً دکتر جهانگیر معینی‌علمداری در یک گفت‌وگوی رسانه‌ای به طور برجسته‌ای به آن پرداخت.

جنگ و منطق جنگ

جنگ همیشه با نوعی انقطاع همراه است؛ انقطاع از وضعیت طبیعی، از زندگی روزمره و از ریتم عادی جامعه. در زمان صلح، سیاست و اداره جامعه بر پایه نوعی پیش‌بینی‌پذیری عمل می‌کند. نهادها قواعد مشخص دارند، مردم می‌توانند آینده نزدیک را تصور کنند و تصمیم‌ها معمولاً در روندی تدریجی گرفته می‌شود اما جنگ این وضعیت را تغییر می‌دهد و ناگهان مساله امنیت، بقا، سرعتِ عمل و قدرتِ واکنشِ فوری در مرکز قرار می‌گیرد.

به همین دلیل، جنگ را نمی‌توان صرفاً با مفاهیم رایج سیاست توضیح داد. جنگ منطق خاص خود را دارد؛ منطقی که با وضعیت حاد، تهدید فوری و تصمیم‌گیری سریع تعریف می‌شود. در جنگ، تأخیر می‌تواند به شکست منجر شود و تردید ممکن است هزینه‌های جبران‌ناپذیر ایجاد کند. به همین دلیل، شیوه عمل در جنگ با شیوه عمل در سیاست عادی تفاوت بنیادین دارد.

این تفاوت فقط تفاوت در ابزارها نیست. مساله صرفاً این نیست که یک طرف از دیپلماسی استفاده می‌کند و طرف دیگر از سلاح. جنگ نوع دیگری از زمان و نوع دیگری از فهم واقعیت ایجاد می‌کند. در وضعیت جنگی، جامعه ناچار است بسیاری از مسائل را از زاویه امنیت و تهدید ببیند. اولویت‌ها تغییر می‌کند و حتی معنای برخی تصمیم‌ها دگرگون می‌شود.

در چنین وضعیتی، فرمانده نظامی نمی‌تواند مانند یک سیاستمدار عمل کند. مأموریت او حفظ میدان، جلوگیری از غافلگیری و مدیریت تهدید است. او باید در زمانی کوتاه تصمیم بگیرد و مسؤولیت پیامدهای آن را بپذیرد. منطق میدان، منطق سرعت و قاطعیت است. در مقابل، سیاستمدار معمولاً در فضایی عمل می‌کند که مذاکره، اقناع، ائتلاف و محاسبه بلندمدت در آن اهمیت دارد.

به همین دلیل، جنگ را باید در تجربه مستقیم فهمید و نمی‌توان فقط از پشتِ نظریه‌ها و مفاهیم انتزاعی درباره آن سخن گفت. بسیاری از نظریه‌های سیاسی در شرایط عادی شکل گرفته‌اند و طبیعی است در وضعیت جنگ، بخشی از توان توضیح‌دهندگی خود را از دست بدهند. جنگ، پیش از هر چیز، یک وضعیت عینی و انضمامی است؛ وضعیتی که قواعد خود را بر بازیگران تحمیل می‌کند.

به‌ طور معمول، در محاسبات مربوط به وضعیت جنگ، اشتباه بزرگ زمانی رخ می‌دهد که جامعه تصور کند می‌تواند بدون تغییر شیوه فهم و عمل، با جنگ مواجه شود. به همین خاطر است که می‌بینیم هر بار کشوری از درک منطق جنگ بازمانده، یا دچار انفعال شده یا به واکنش‌های پراکنده و هیجانی رو آورده؛ ۲ وضعیتی که هر دو خطرناک است، چرا که جنگ نیازمند فهمی متناسب با اقتضائات خود است.

سیاست و منطق سیاست

این تنها در مورد جنگ نیست که از چیزی به نام منطق متمایز و منحصربه‌فرد درباره یک وضعیت خاص صحبت می‌کنیم. در حقیقت سیاست نیز از منطق خاص خود برخوردار است. سیاست حوزه اداره جامعه در وضعیت عادی است؛ حوزه‌ای که در آن اختلاف‌ها الزاماً به حذف کامل طرف مقابل منجر نمی‌شود. سیاست بر پایه گفت‌وگو، رقابت، توافق و مدیریت تدریجی بحران‌ها شکل می‌گیرد. حتی شدیدترین رقابت‌های سیاسی نیز معمولاً در چارچوبی رخ می‌دهد که اصل تداوم جامعه را حفظ می‌کند. منطق سیاست، منطق زمانِ طولانی‌تر است. تصمیم‌ها در سیاست معمولاً نیازمند سنجش پیامدها، ارزیابی هزینه‌ها و در نظر گرفتن متغیرهای متعدد است. سیاستمدار ناچار است در تصمیم‌گیری‌های خود همزمان مسائلی درباره اقتصاد، افکار عمومی، روابط خارجی، ثبات اجتماعی و آینده قدرت سیاسی را در نظر بگیرد. به همین دلیل، سیاست را نمی‌توان به ‌طور کامل با منطق جنگ اداره کرد. اگر جامعه‌ای دائماً در وضعیت جنگ باقی بماند، سیاست در آن تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، همه مسائل، امنیتی شده و امکان گفت‌وگو، اصلاح تدریجی و بازسازی اجتماعی کاهش می‌یابد. جامعه‌ای که فقط با منطق جنگ اداره شود، به‌ مرور توان بازتولید زندگی عادی را از دست می‌دهد. احتمالاً به همین دلیل است که در جنگ ۱۲ روزه تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر ضرورت بازگشت امور به روال عادی در فرصت مقتضی و احیای امر روزمره و حیات معمول در سطح کشور بود.

در این زمینه باید امتناع از افتادن به یک دام نظری را به طور ویژه‌ مد نظر داشته باشیم. این دام بیشتر در این واقعیت ریشه دارد که در سال‌های اخیر، مفهوم «وضعیت استثنایی» در ادبیات سیاسی ایران بسیار تکرار شده است. به همین خاطر گرایشی در میان برخی تحلیلگران وجود دارد که ضمن برجسته کردن جنگ به عنوان یک وضعیت استثنا، در دام تداوم استثنا و قواعد آن بر زندگی روزمره گرفتار می‌شوند. از این منظر جنگ را نباید صرفاً ذیل این مفهوم فهمید. باید این نکته را در نظر حاضر کنیم که جنگ صرفاً تعلیق موقت قواعد عادی نیست. جنگ، دنیایی متفاوت با اقتضائات خاص خود است؛ جهانی که در آن مساله بقا و امنیت اهمیت تعیین‌کننده می‌یابد. همین ویژگی است که جنگ را از سیاست عادی متمایز می‌کند.

جنگ رمضان؛ تفکیک ۲ منطق انسجام یک راهبرد

همه اینها ما را به مسیری از تحلیل هدایت می‌کند که بر اساس آن نادیده‌ گرفتن منطق جنگ به اندازه تسلط کامل منطق جنگ بر سیاست خطرناک است و می‌تواند آسیب‌زا باشد. دولت‌ها نیاز دارند حتی در شرایط جنگ، بخشی از سازوکارهای سیاسی و دیپلماتیک خود را حفظ کنند. در عین حال جامعه نیز نیاز دارد این مساله را در حیات خود مد نظر قرار دهد که اگرچه جنگ، واقعیتی سخت و تعیین‌کننده است اما قرار نیست برای همیشه جای زندگی عادی را بگیرد.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ راهبردی یک حکومت، توانایی آن در تفکیک این ۲ حوزه است. دولت‌های موفق معمولاً دولت‌هایی هستند که می‌دانند چه زمانی باید با منطق میدان عمل کنند و چه زمانی باید به منطق سیاست بازگردند. این ۲ حوزه به هم مرتبطند اما یکی نیستند. جنگ می‌تواند در کنار سیاست ادامه داشته باشد اما هرگز جای سیاست را به ‌طور کامل نمی‌گیرد. همان‌طور که سیاست نیز نمی‌تواند قواعد میدان جنگ را نادیده بگیرد.

جنگ رمضان؛ تفکیک ۲ منطق و تثبیت قدرت ایران

در جنگ رمضان برای ما در ایران فهم دقیق این تفاوت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. از این منظر می‌توانیم مشاهده کنیم چطور جمهوری اسلامی ایران تلاش کرد میان الزامات میدان و الزامات سیاست تفکیک قائل شود. این تفکیک فقط یک انتخاب تاکتیکی نبود، بلکه بخشی از فهم راهبردی ماهیت جنگ به حساب می‌آمد. درست تحت تأثیر همین درک روشن از تفاوت منطق میان جنگ و سیاست بود که میدان نظامی مأموریت خود را دنبال می‌کرد و در عین حال، دیپلماسی ضمن حفظ استقلال نسبی خود، یک راهبرد مشخص، یعنی پیروزی ایران و تثبیت دستاوردهای نظامی - سیاسی - اقتصادی ما در جنگ را پی می‌گرفت. درست به همین خاطر است که می‌توانیم بگوییم تا اینجا نه میدان قربانی ملاحظات فرساینده سیاسی شده و نه سیاست خارجی در هیجان کامل نظامی حل شده است.

تجربه جنگ‌های زیاد در طول تاریخ بشر و در عین حال سیاست‌گذاران رقت‌انگیز دولت ترامپ در جریان جنگ رمضان، مؤید این واقعیت است که در بسیاری از جنگ‌ها، یکی از این ۲ حوزه، دیگری را می‌بلعد. گاهی سیاستمداران آنقدر درگیر محاسبات دیپلماتیک می‌شوند که میدان، قدرت واکنش مؤثر را از دست می‌دهد. در این وضعیت، ابتکار عمل به طرف مقابل واگذار می‌شود و جنگ، از نظر روانی و عملی، به فرسایش می‌رسد. در مقابل، گاهی نیز منطق نظامی چنان بر همه‌ چیز مسلط می‌شود که سیاست خارجی و دیپلماسی عملاً فلج می‌شود. نتیجه چنین وضعیتی، انزوای سیاسی، افزایش هزینه‌ها و دشوار شدن خروج از بحران است.

اینطور به نظر می‌رسد که در جنگ رمضان، ایران تلاش کرده از هر ۲ خطر فاصله بگیرد. میدان نظامی با منطق خاص خود عمل می‌کند؛ یعنی سرعت، بازدارندگی، حفظ ابتکار عمل و نمایش توان پاسخگویی در مرکز توجه تصمیمات نظامی ایران قرار گرفته و در عین حال دستگاه دیپلماسی نیز تلاش می‌کند روایت سیاسی جنگ را مدیریت کرده و اجازه ندهد ایران صرفاً در قالب یک بازیگر نظامی فهم شود.

این مساله چند نتیجه مهم برای ایران به همراه داشته است.

نخست- در جنگ رمضان و تا امروز انسجام داخلی در سطح بالاتری حفظ شده است. این بیشتر به این خاطر است که وقتی جامعه احساس می‌کند جنگ فقط به منطق نظامی تقلیل پیدا نکرده و همچنان نوعی عقلانیت سیاسی بر تصمیم‌ها حاکم است، ظرفیت تحمل و همراهی‌اش افزایش می‌یابد. جامعه در چنین وضعیتی احساس نمی‌کند وارد یک وضعیت بی‌پایان و کنترل‌ناپذیر شده است. منطق خیابان منطق سیاست است و باید به شکلی جدا و منفک از منطق میدان فهمیده شود. شعار «میدان با تو، خیابان با ما» به‌خوبی بر این تفکیک استوار است. در خیابان، با منطق سیاست و ابزار سیاست اهدافی دنبال می‌شود که به تقویت زندگی منتهی شده و مشروعیت اقدامات نظامی در میدان نبرد را فراهم می‌آورد.

دوم- این تفکیک به افزایش قدرت بازدارندگی ایران کمک شایانی کرده است. برای معلوم شدن این موضوع باید این مساله را در ذهن داشته باشید که بازدارندگی فقط محصول توان نظامی نیست. بخشی از بازدارندگی به این مربوط می‌شود که طرف مقابل بداند یک کشور در شرایط بحران دچار آشفتگی در تصمیم‌گیری نمی‌شود و میان میدان و سیاست توازن قابل توجهی برقرار می‌کند. از این منظر کشوری که بتواند همزمان میدان را حفظ کند و دیپلماسی را فعال نگه دارد، در موقعیت باثبات‌تری قرار می‌گیرد.

سوم- این رویکرد، موقعیت دیپلماتیک ایران را تقویت کرد. در بسیاری از جنگ‌ها بازیگری که تماماً در منطق نظامی حل می‌شود، به‌تدریج در عرصه بین‌المللی منزوی می‌شود اما زمانی که سیاست خارجی بتواند مستقل از هیجان میدان عمل کند، امکان مدیریت روابط منطقه‌ای و بین‌المللی حفظ می‌شود. این دقیقاً همان چیزی بود که در جنگ رمضان اهمیت یافت.

چهارم- این تفکیک، امکان کنترل دامنه بحران را افزایش داد. یکی از بزرگ‌ترین خطرات جنگ، گسترش بی‌قاعده بحران است. وقتی سیاست به ‌طور کامل تابع میدان شود، امکان تصمیم‌گیری عقلانی کاهش می‌یابد و جنگ ممکن است وارد چرخه‌ای غیرقابل‌ کنترل شود، در حالی که حفظ استقلال نسبی حوزه سیاست، به دولت امکان می‌دهد سطح تنش و دامنه درگیری را مدیریت کند.

پنجم- در نهایت، جنگ رمضان نشان داد موفقیت در شرایط جنگ فقط به قدرت سخت وابسته نیست. فهم درست از تفاوت میان منطق جنگ و منطق سیاست نیز بخشی از قدرت ملی است. کشوری که این ۲ حوزه را از یکدیگر تفکیک کند، هم در میدان مؤثرتر عمل می‌کند و هم در عرصه سیاسی و دیپلماتیک دستِ بالاتر را خواهد داشت. هنر دولت‌ها دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود؛ در این واقعیت که بدانند جنگ نمی‌تواند و نباید جای سیاست را بگیرد. همان‌طور که سیاست نیز نمی‌تواند قواعد خاص جنگ را نادیده بگیرد. حفظ این مرز ظریف، شرط اصلی عبور موفق از بحران‌های بزرگ است.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • IR ۰۹:۳۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۵
    0 0
    منتظر جنگ قربانیم

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس